العلامة الحلي ( مترجم : عليرضا كهنسال )

57

نهج الحق و كشف الصدق ( فارسي )

مىداند كه مزه ، بو ، گرما و آنچه مورد لمس قرار مىگيرد و صدا ، تنها با چشيدن ، بوييدن ، بساويدن و شنيدن درك مىشوند نه با ديدن . به همين سبب نابينا اين اعراض را در مىيابد . اگر چنين عرضهايى قابل رويت بودند ، نابينايان آنها را درك نمىكردند . به هر روى در صحت اين مطلب ترديدى نيست و هر كه در آنها شك كند ، سوفسطايى است . از شگفت‌انگيزترين چيزها اين است كه اشاعره نديدن كوه بلندى را كه مانعى براى ديدن آن نيست ممكن مىدانند ولى عرضهايى را كه به چشم نمىآيد ، ديدنى مىدانند . آيا چنين انديشه‌اى جز نادانى گوينده آن مفهومى دارد ؟ ادراك به سبب معنى نيست « 1 » اشاعره در اين موضع نيز با عاقلان مخالفت كرده‌اند و اين رأى عجيب و ناشناخته را برگزيده‌اند كه بواسطه آن ضروريات انكار مىشوند . جمله خردمندان برآنند كه صفت ادراك از شخص زنده و تندرست پديد مىآيد ولى اشعريان گفته‌اند كه ادراك تنها به سبب معنايى كه در مدرك حاصل مىشود ، تحقق مىيابد . اگر اين معنا در مدرك فراهم آمد ، حتّى اگر هيچ شرطى موجود نباشد ، ادراك پديدار مىگردد و اگر آن معنا حاصل نبود ادراك تحقق نمىيابد « 2 » گرچه همه شرايط موجود باشد . با اين رأى ، اشاعره ادراك معدومات را جايز مىدانند زيرا ادراك به چيزى كه در نهاد خويش مرئى است تعلق

--> ( 1 ) . هر گاه به امورى چون ، عالم و قادر بنگريم ، به دقت عقلى سه چيز در آنها خواهيم ديد : ذات پذيرنده علم و قدرت ، خود علم و قدرت و چيزى مانند عالم و قادر ( نسبت ميان ذات و صفت ) . علم و قدرت مبادى عالم و قادر هستند يعنى عالم و قادر از آنها انتزاع مىشوند و بر ذات حمل مىگردند . اكنون آيا اين مبادى امور موجودى هستند كه در عين وابستگى به ذات ، با آن مغايرند ( زائد بر ذاتند ) يا امر به گونه ديگرى است ؟ اشاعره علم و قدرت و مانند آنها را موجوداتى قائم به ذات و مغاير با آن مىدانند و اين مبادى را معنى مىنامند . پس معنى به نزد اشعرى تقريبا همان عرض است . ( م ) ( 2 ) . شرح عقايد و حاشيه كستلى ، ص 108 ، التفسير الكبير ، ج 13 ، ص 130 و تفسير نسفى در حاشيه تفسير خازن ، ج 2 ، ص 43 .